تبليغاتX
انجمن دختران ضدبهائيت رفسنجان - پاسخي به نوشته هاي پوبا كه در نظرات پست مطلب قبلي امده است

اقا پويا مشكل ما با بهائيت مشكل ما با سعادت وانسانيت، جستجوي حقيقت نيست مشكل ما با شما دررابطه با طرز و شيوه برخورد حكومت با شما نيست مشكل اصل بهائيت هست نه بهائيان ساده دلي كه از روي ساده گي به اين فرقه گمراه كشيده شده اند.مشكل را از ابتدا اغاز مي كنيم به حدود170 سال پيش برمي گرديم زماني كه اصلا بهائيتي وجود نداشت همه مسلمان بوديم همه طبق معارف وعقايد اسلامي منتظر ظهور امام زمان بوديم به راستي كه مي شد از اين اشتياق سوءاستفاده نمود دران زمان همه مسلمان بوديم و اجداد شما هم نيز مسلمان بودند حالا شما خود را دران زمان فرض كن وروزي را تصور كن كه به شما خبررسيد كه امام زمان ظهور نموده است(عقيده بهائيان)براستي ايا امام زمان ظهور نموده بود شما به كدامين دليل اين را باورمي كنيداكنون كه 170سال ازان زمان مي گذرد ايا حتي دريك مقطع كوچك از تاريخ170 ساله اخير كوچكترين تحولي درجهان كه ازظهور امام زمان انتظارمي رفت مشاهده نموديد شما مسلمان بوديداياعدل وداد جهان را فراگرفت مشكل ما با شما از همان ابتدا اغاز مي شود از يك ادعا كه هيچ گاه ثابت نشد چه برسد به تولد ديني جديد براستي اگر شما مسلمان واقعي بوديد(170 سال پيش)چگونه توانستيد ادعاي دروغين باب را بپذيريد و براستي اگر باب امام زمان بود چرا ادعاي پيامبري نمود واگر هم باب امام زمان نبود پس امام زمان چه شد؟اگر باب مردي الهي بود چرا ادعاي خودرا تغييردادواز مرتبه مهدويت به مرتبه نبوت خودرا ترقي داد،اصلا ايا شما كه ادعاي تحري حقيقت داريد ومارا مسلمانان چشم و گوش بسته مي خوانيديك باركتاب بيان محمد علي باب را خوانده ايد به خداوند اسمان وزمين قسم كه نخوانده ايدچرا؟پاسخ بس ساده واسان است،خواندن همان كتاب بزرگترين مدعا بردروغ بودن وبي سوادي باب است وبه همين دليل تشكيلات بهائيت اين كتاب را جمع اوري نموده است تا حقيقت اشكارنشود،اگرباب پيامبر نبوده وتنها مبشرظهور پيامبري جديدبوده(بهاالله)چرا براي پيروان خود كتابي جديد اورد(كتاب بيان).اوردن كتاب به معني وحي وارتباط با عالم غيب است پس نمي توان ادعا كرد كه باب پيامبر نبوده وتنها مبشرظهور بوده اوردن كتابي به اصطلاح اسماني نشان دهنده اين موضوع است كه باب خود ادعاي پيامبري داشته است هرچند خود نيز نتوانس ادعاي خودراثابت كند(باب كتاب اساسي تعليماتي خود را بيان ناميده و طبق معمول خود، اساس تقسيمات آن را بر 19 گذاشته و كتاب را به 19 واحد و هر واحد را به 19 باب تقسيم كرده است ولي خود او يا علمش كفايت نكرده كه اين كتاب اساسي خود را تمام كند!! زيرا فقط 11 واحد را نوشته و كتاب را ناتمام گذارده و اتمام آن را به «من يظهره الله» حوالت كرده است. . . خود باب بيان عربي را تا واحد يازدهم بيشتر نتوانست بنويسد خليفه او (صبح ازل) نيز فقط بيان فارسي را تا واحد يازدهم تكميل كرده است.)

اگر بگوئيد باب پيامبرنيست وتنها مبشر ظهوراست براستي چرا كتاب بيان را نوشت وبه وضع احكام الهي پرداخت گوشه اي از تعاليم كتاب بيان را ملاحظه بفرمائيد (معمولاً نامه ها و كتب باب با خطبه و مناجات و حمد خدا شروع مي شود و در اين قسمت درست تقليدي ناقص از قرآن كريم است و حتي اغلب عبارات قرآن مجيد را بعينه يا با تفاوت جزئي به نام خود آورده است و از اين حد كه مي گذرد و به مطلب مي پردازد، سنگيني و اغلاط و اشكال آن شروع مي شود و اغلب اوقات كلمات مخالف قواعد صرف و جملات ناسازگار با اصول نحو در آن پيدا مي آيد. صاحب كتاب «باب و بها را بشناسيد» براي نمونه قسمتي از نوشته هاي او را نقل كرده و نموداري از اسلوب ثقيل و متصنع و مغلوط او به دست داده است و ما نيز قسمت هايي كوچك از كتب مختلف او نقل مي كنيم تا نمونه اي به دست داده باشيم و بر داوري ما در اسلوب نگارش غلط و عاميانه وي شاهدي عادل باشد. اينك قسمتي از لوحي كه پيروانش سخت بدان مي نازند:
«
آثارالنقطه جل و عز البيان في شؤن الخمسه من كتاب الله عز و جل كتاب الفأ بسم الله الأبهي بالله الله البهي البهي، الله لا اله هو الابهي الابهي الله لا اله الا هو البهي البهي، الله لا اله الا هو المبتهي المبتهي، الله لا اله الا هو المبهي المبهي، الله لا اله الا هو الواحد البهيان. ولله بهي بهيان بهأالسموات و الارض و ما بينهما و الله بهأباهي بهي و لله بهي بهيان بهيه السموات و الارض و ما بينهما و الله بهيان مبتهي مبتهأ ولله بهي بهيان ابتهأ السموات و الارض و ما بينهما ولله بهيان مبتهي مبتها».
اين بود مقدمه لوحي كه بهائيان خيلي به آن اهميت مي دهند و خواننده خود درك مي كند كه سراسر اين جملات از لحاظ معني نارسا و از لحاظ لفظ خلاف اصول علم صرف و تصريف لغات در عربي است. تازه اينكه مقصود نويسنده چيست؟! معلوم نيست. به همين جهت باز قسمت هاي ديگري از اين لوح مهم!! را مي آوريم تا خواننده را اطلاع بيشتري بر سبك و اسلوب مدعي و بدعت گذار بي مايه حاصل آيد:
«
هذا كتاب من عندالله المهيمن القيوم الي من يظهره الله انه لا اله الا انا العزيز المحبوب ان اشهد انه لا اله الا هو و كل له عابدون. انا قد جعلناك جلالا جليلا للجاللين و انا قد جعلناك جمالا جميلا للجاملين و انا قد جعلناك عظيمانا عظيماً للعاظمين و انا قد جعلناك نوراً نوراناً نويراً للناورين و انا قد جعلناك رحماناً رحيما للراحمين قل انا قد جعلناك عزاناً عزيزاً للعاززين قل انا قد جعلناك حباناً حبيباً للحاببين. . . ».
باز از همين لوح معروف كه بهائي ها آن را در حق ميرزا حسينعلي مي دانند:
«
تبارك الله من رب ممتنع منيع و تبارك الله من ملك مقتدر قدير و تبارك الله من سلط مستلط رفيع و تبارك الله من عظم معتظم عظيم و تبارك الله من شمخ مشتمخ شميخ و تبارك الله من بذخ مبتذخ بذيخ و تبارك الله من فخر مفتخر فخير و تبارك الله من ظهر مظتهر طهير و تبارك الله من قهر مقتهر و قهير و تبارك الله من غلب مغتلب غليب. . . الخ».
اين است آنچه به اسم «كتاب» براي معتقدين به خود آورده و لطف كلام در اين است كه اين نوشته ها را «معجزه»ي خود مي داند. معجزه اي كه نه سر دارد نه ته! نه از لحاظ ادبي اهميتي را حائز است نه از لحاظ ديني يا فلسفي يا علمي. براي نشان دادن اسلوب مكرر و دراز نويسي لاطائل وي من عقيده دارم همين مقدار كافي است. ولي براي اين كه توهمي نشود كه ما يك قسمت را فقط ذكر كرده ايم، اينك نمونه هاي ديگر:
«
يا خليل بسم الله الا قدم الا قدم بسم الله الواحد القدام بسم الله المقدم المقدم بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدوم بسم الله القادم القدمان (بعد از 25 بار تكرار ديگر) بالله الله الواحد القدام بالله الله المقدم المقدم بالله الله القادم القدام، بالله الله القادم القدوم بالله الله القادم القدوم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو تكرار) الله لا اله هو الاقدم الاقدم، الله لا اله الا هو الواحد القدام. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله اله هو القادم القدام. الله لا اله الا هو القادم القدوم. الله لا اله اله هو القادم القدمان. الله لا اله الا هو القادم المتقدم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو) انني انا الله لا اله الا انا الاقدم، انني انا الله لا اله انا الاقدم انني انا الله لا اله الا انا الواحد القدام (به همين نحو 18 سطر ديگر تكرار مي شود».
باز از يك لوح ديگر:
«
بقوله ان هذا آثار نقطه عزوجل في شئون الخمسه ، بسم الله البهي الابهي. الحمدالله الذي قد اظهر ذاتيات الحمديات باطراز طرزاً طرزانيه و اشرق الكونيات الذاتيات باشراق شوارق شراق شرقانيه و الاح الذاتيات البازخيات بطوالع بدايع رقايع منايع مجد قدس متناعيه، استحمد حمداً ماحمده احد من قبل و لا يستحمده احد من بعد. حمداً طلع و اضأ و اشرق فانار و برق فأباد و اشرق فاضأ و تشعشع فارتفع و تسطع فامتنع حمداً شراقاً ذوالاشتراق و براقاً ذوالابتراق و شقاقاً ذوالاشتقاق، رقاقاً ذوالارتقاق. حقاقاً ذوالاحتقاق. كناز ذوالاكتناز، ذخار ذوالاذتخار، فخار ذوالافتخار و ظهار ذوالاظتهار» آيا اين نوشته ها به هذيان يك تبدار شبيه نيست؟!
البته اسلوب نگارش فارسي او از لحاظ رواني و سادگي و عمق معني!!، عيناً مانند نوشته هاي عربي وي است و در اين آثار جز بعضي حروف و روابط، ديگر كلمه فارسي ديده نمي شود و اسلوب جمله بندي به صورت جمله هاي زبان عربي ولي مغلوط است به طوري كه اغلب اوقات فهم آن غير ممكن است. به خصوص كه به رمز و كنايه صحبت مي كند. مثلاً در خطاب به ملا محمدعلي ملقب به قدوس مي گويد: «يا محمد قبل علي» يا اين كه خود را «ذات حروف السبع» مي خواند (حروف كلمه علي محمد هفت است) و گاهي هم برابر عددي اسامي را مي نويسد. اينك جملاتي چند از كتاب بيان فارسي وي، تا اسلوب فارسي نوشتن او نيز روشن شود:
از بيان فارسي باب اول از واحد ثاني
«شبهه اي نيست كه هر مرآتي كه مقبل شمس مي شود، خود مستشرق مي شود والا خود بنفسه طالع مي شودو غارب مي گردد و عز كل است كه به ثمره وجود خود كه فوز بلقأالله و ايمان به آيات اوست برسند والا خود شئي باطل مي گردد بنفسه و همين شجره است كه غرس شجره قرآن را در افئده مردم نمود، از براي امروز و امروز كل خود را نسبت به او مفتخر و معزز مي داند و مي كنند آنچه كه مي كنند و اين است معني لاحول و لا قوه الا باالله در تشريع الا اگر اين نسبتي كه حقيقت ندارد، از خود سلب نمايند به قدر ذبابه قدرت ندارند. . . ».
از بيان باب السابع من الواحد الثاني
«
خداوند طين را بيت خود قرار داده كه كسي كه يوم قيامت عرض بر شجره حقيقت مي شود، از اقرار به عرض او و از لقأ او به لقأ او مستبعد نگشته و تسع تسع عشر عشر آني از يوم قيامت بهتر است از آنچه سنين ما بين القيامتين مي گذرد».
بعضي از فروع تعاليم باب
- تمام كتب ديني و اخلاق و ادبي و علمي بايد محو و نابود شوند! تنها كتاب «بيان» معتبر مي باشد و با وجود آن، نبايد به كتب و آيات و تفاسير و دليل و برهان هاي ديگر رجوع نمود و به آنها ايمان آورد!
در كتاب جنات نعيم اشراق خاوري، جلد اول كه اشعار نعيم را نقل كرده آمده است:
«
بر تو فرض است جز كتاب بيان محو كل كتب حديث و قديم».
بهائيان با وجود آنكه ميرزا حسينعلي در لوحي مندرج در كتاب «مائده آسماني» و در كتاب «ايقان» و «سوره الملوك» جزماً اعتراف و اذعان مي دارد كه قرآن به هيچ وجه و صورتي تحريف درآن راه نيافته و قرآن تمام بوده و اكنون نيز همان است كه بوده است، «بيان» را ناسخ قرآن و «اقدس» را ناسخ «بيان» مي دانند.
زعما و مبلغان بهايي، درپاسخ اين سؤال كه چرا «بيان ناسخ قرآن است؟» عموماً پاسخ مي دهند: به دليل تحريف قرآن مجيد.
و اين در حالي است كه عبدالحميد اشراق خاوري عقيده بهائيت را در خصوص شبهه تحريف قرآن مجيد، چنين اذعان مي دارد:
«به صراحت در الواح الهيه نازل گرديده كه قرآن مجيد تمام و كامل و از دستبرد سارقين و مغرضين محفوظ است».

البته لازم به ذكر است كه به گفته نورالدين چهاردهي كتب اساسي و مهم ازلي ها و بهائي ها جز نشريات جديد در دسترس پيروانشان قرار نمي گيرد.
برخي از تعاليم بابيت:
- واجب است انهدام و نابودي تمام ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه و قبور انبيأ و ائمه و تمام مساجد و. . . هر بنايي كه به نام ديانت ساخته مي شود.

 واجب است بر سلاطيني كه به دين باب روي مي آورند، خانه علي محمد باب در شيراز را كه در آن تولد يافته و زندگي كرده، به گونه اي خاص بنا كنند كه از بيرون نود و پنج درب داشته باشد و از ميان نود درب و آنقدر وسعت داشته باشد كه تمام شيراز را دربر گيرد و زماني كه اهل دنيا به حج بابيگري مي روند گنجايش آن را داشته باشد. علاوه بر آن خانه شيراز كه «كعبه» مي شود، هيجده بقعه رفيع ديگر بر قبر هيجده حروف حي كه مؤمنين او هستند بنا نمايند. . . .
براستي ايا كتاب بيان را خوانده ايد چگونه كتابي كه براي هدايت بشر نازل مي شود سرتاسر از اشتباه در صرف و نحو است براستي چگونه انسانها،پي به اين مفاهيم خواهند برد در صورتي كه خداوند كلامش را به بهترين وزيباترين وجه برپيامبرانش نازل فرموده تاموجب هدايت بشرباشندنه موجب سرگرداني وحيرت!ايا پامبري مي تواند كلام خداوند را نا تمام بگذارويا از ترس جان توبه كندايا ابراهيم ازترس اتش نمروداز ادعاي خود دست كشيد(مگر پيامبران تقيه مي كنند،پس چگونه مي توانند ابلاغ رسالت نمايند)

ازاين مباحث نتيجه اي حاصل مي شود كه حداقل باب ادعاي پيامبري داشته اشت البته با خواندن كتاب بيان قضاوت اينكه ايا اين كتاب اسماني است برخود خوانندگان است واگر اين كتاب الهي نيست چگونه باب اين حق را به خود دادكه براي مردم احكام تشريعي بياوردواگرپيامبراست چگونه پيامبري الهي اين مزخرفات رابرزبان مي اوردواگرباب اينگونه ادمي هست چگونه مي تواند مبشرظهورپيامبري ديگرباشد؟

البته شمااز سرتعصب هيچ گاه به دنبال خواندن حتي يك صفحه ازبيان نخواهيدرفت وانچنان به تعاليم محفلي خوداعتماد داريد كه سخنان ما را دروغي بيش نمي ناميدولي كساني كه به دنبال تحري حقيقت هستندمطمئنا براي يك بار هم كه شده كتاب اين به اصطلاح پيامبر را خواهند خواند.

سخن دوم

فرض محال كه باب پيامبرالهي بوده است،وطبق تعاليم بهائيت هرهزارسال يك پيامبروائين جديدي مطابق تكامل بشر ونيازهاي انساني خواهد امد؛سوال اين است مگر فاصله بين باب وادعاي نبوت وپيامبري بهاءالله چقدراست؟چيزي حدود 20 سال!براستي چه تغيير وتحولي درنوع تكامل بشر وشرليط اجتماعي ان روزاتفاق افتاده كه بايست پيامبري نو با كتابي جديد(اقدس)بياد.اگر چنين است اكنون(درعصراطلاعات وارتباطات) نيازشديدتري به پام اوري الهي احساس مي شود تا انروز!براستي فاصله نبوت حضرت مسيح(ع)تا پامبر اسلام چقدراست؟چگونه فاصله 20ساله بهاءالله را ازباب توجيه مي كنيد؟خداوندا مگردراين بيست سال چه اتفاقي افتاده كه مي بايست كتاب بيان منسوخ شود وكتاب جديدي بيايد(البته اعتقاد ما شيعيان اين است كه احكام الهي وسنتهاي الهي منسوخ نمي شوند)ايا شما به عنوان يك بهائي كه مارامتهم به تعصب وجهل نموده ايد چه پاسخي به اين سوالات داريد؟مشكل ما با شما به 170 سال پيش برمي گردد نه به انسانيت نه به ازادي نه به حق تحصيل دردانشگاه!

نوشته بوديد كه بهائيان حق كسب ندارندوپروانه كسب به انها داده نمي شودحداقل درشهرما رفسنجان خود به يقين مي شناسم تعدادي مغازه كه متعلق به بهائيان است البته بهائياني كه هيچ گاه حق خواندن كتاب بيان محمد علي باب را نداشتند(تحري حقيقت) كه اگر يكبار مي خوانند شايد ساعتي با خود مي انديشيدند كه ايا چنين كسي مي تواند پيامبر يا مبشر ظهور پيامبري نو باشد؟...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  |