|
|
|
|
|
نخستين امتيازوبرجسته ترين عنوان دين مقدس اسلام توحيداست؛دين اسلام بت پرستي و...رابرانداخته،وبانظريه شرك نصاری ويهودكه درميان اين دوملت رواج يافته بود،شديدامبارزه كرده است.بزرگترين ومداوم ترين عبادت وعمل مسلمانان بجااوردن نمازاست كه درجاي جاي ان حقيقت توحيد جلوه گرمي باشد.اين حقيقت ازبرجسته ترين تعليمات اوليه اسلام است،ونه تنهامسلمين ازاين حقيقت استفاده كردند،بلكه ملتهاي ديگرنيزبتدريج باانحراف وموهون بودن اعتقادخودبرخورده،وبسوي مكتب توحيدقدم برداشتند.تعجب دراينجاست كه:بعداز12 قرن وبعدازروشن شدن حقيقت توحيددرجهان،سيدباب وميرزا بهاء(بهاءالله)بعداز انكه تحت تأثيركلمات سست شيخيه واقع مي شوند،وپس انكه درنتيجه اميزش باعرفاءودراويش كليات مطالب عرفاني رايادمي گيرند،وپس ازسيطره تمدن جديداروپادرقلوب انان،مكتب جديدي كه اميخته ازاين سه قسمت است بازكرده،وبه تناسب روزوبه اقتضاي مقام انچه به عقل محدودوفكركوتاه خودتشخيص داده اند گفته اند.سيدباب درمرحله اول وبعدازفوت سيدرشتي كه مي خواست افرادپراكنده ومضطرب شيخيه رابسوي خودجلب كند:دعوي ركن رابع مي كند،وسپس براي جلب عوام مردم دعوي سفارت وبابيت حضرت ولي عصر(عج)مي كند،وبعدازمدتي كه گرم مي شوددعوي مهدويت و ولايت مي كند،وچون بخيال خوددراين مرحله پيشرفت مي كندشروع بساختن احكام وقوانين كرده وادعاي رسالت ونبوت مي كند،وبراي اينكه اين اختلافات رابه همديگرارتباط بدهدازمكتب عرفان پيروي كرده وخودرامظهرهمه چيزوحتي الوهيت وربوبيت معرفي مي كند. البته بعدازسيدباب،ميرزابهاء(بها الله)نيزاين روش راتعقيب كرده است،ميرزابهاءدركتاب ادعيه حضرت محبوب(ص13)گويد: "ولوادعوك باسمك الاول يخاطبني مظهرهذالاسم(بها الله)ويقول ماانت تذكره انه يرج الي نفسي ان افتح بصرك لتراني اولا قبل كل اول واخرا بعد كل اخروظاهرافوق كل شيء" وهرگاه ترامي خوانم به اسم(الاول)مظهراين اسم مراخطاب مي كندكه انچه توذكران مي كني برگشت ان بسوي من است،چشم خودراباز كن تامرامشاهده كني كه اول هستم پيش ازهراولي واخرهستم بعدازهراخري وظاهرهستم فوق همه اشياء. بازدرصفحه(25)گويد:"واخبرتهم بلسان مظهرنفسك ومطلع احديتك انه ينطق في كل شيئي بانني انا الله لااله الاانا ان يا خلقي اياي فنظرون وجعلت هذه الكلمة ذكري بين عبادك واية عزي في مملكتك" وخبرداده بودي به زبان كسي كه مظهرنفس ومطلع احديت تواست اينكه اظهار خواهد كرددرمقابل همه اشياءكه من خداوندم وبجزمن خدايي نيست واي مخلوق من بسوي من ناظرباشيد،پس اين جمله راذكرمن قراردادي درميان بندگان خودوعلامت عزت من شدي درروي مملكت خودت. از اين كلام بهاءمعلوم مي شودكه،ذكرزبان ايشان هميشه جمله(اناالله لااله الاانا)بوده،وخودرااول واخرموجودات مي دانسته است،وايا اين وجودمباركي كه دعوي مي كندقديم وازلي وافريننده موجودات ومعبودجهان است،روح وجسم جناب بهاءاست ياروح تنهاي او!وچگونه دراين جهان طبيعت،محدودبه بدن شده ومتولد گشته ورشدوترقي پيداكرده است وسپس ازدست مخلوقات خودهزاران شكنجه وعذاب وگرفتاري ديده است؟ برای مطالعه متن کامل برروی ادامه مطلب کلیک کنید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان
|
|
||