تبليغاتX
انجمن دختران ضدبهائيت رفسنجان
باسلامدوستانی که دررابطه با بهائیان شهرستان رفسنجان اطلاعاتی دارند واز فعالیتهای انهامطلع هستنددرصورت تمایل می تواننددرقسمت نظرات این پست مطلب به بیان انها بپردازند.موفق باشید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  | 

نخستين امتيازوبرجسته ترين عنوان دين مقدس اسلام توحيداست؛دين اسلام بت پرستي و...رابرانداخته،وبانظريه شرك نصاری ويهودكه درميان اين دوملت رواج يافته بود،شديدامبارزه كرده است.بزرگترين ومداوم ترين عبادت وعمل مسلمانان بجااوردن نمازاست كه درجاي جاي ان حقيقت توحيد جلوه گرمي باشد.اين حقيقت ازبرجسته ترين تعليمات اوليه اسلام است،ونه تنهامسلمين ازاين حقيقت استفاده كردند،بلكه ملتهاي ديگرنيزبتدريج باانحراف وموهون بودن اعتقادخودبرخورده،وبسوي مكتب توحيدقدم برداشتند.تعجب دراينجاست كه:بعداز12 قرن وبعدازروشن شدن حقيقت توحيددرجهان،سيدباب وميرزا بهاء(بهاءالله)بعداز انكه تحت تأثيركلمات سست شيخيه واقع مي شوند،وپس انكه درنتيجه اميزش باعرفاءودراويش كليات مطالب عرفاني رايادمي گيرند،وپس ازسيطره تمدن جديداروپادرقلوب انان،مكتب جديدي كه اميخته ازاين سه قسمت است بازكرده،وبه تناسب روزوبه اقتضاي مقام انچه به عقل محدودوفكركوتاه خودتشخيص داده اند گفته اند.سيدباب درمرحله اول وبعدازفوت سيدرشتي كه مي خواست افرادپراكنده ومضطرب شيخيه رابسوي خودجلب كند:دعوي ركن رابع مي كند،وسپس براي جلب عوام مردم دعوي سفارت وبابيت حضرت ولي عصر(عج)مي كند،وبعدازمدتي كه گرم مي شوددعوي مهدويت و ولايت مي كند،وچون بخيال خوددراين مرحله پيشرفت مي كندشروع بساختن احكام وقوانين كرده وادعاي رسالت ونبوت مي كند،وبراي اينكه اين اختلافات رابه همديگرارتباط بدهدازمكتب عرفان پيروي كرده وخودرامظهرهمه چيزوحتي الوهيت وربوبيت

معرفي مي كند.

البته بعدازسيدباب،ميرزابهاء(بها الله)نيزاين روش راتعقيب كرده است،ميرزابهاءدركتاب ادعيه حضرت محبوب(ص13)گويد:

"ولوادعوك باسمك الاول يخاطبني مظهرهذالاسم(بها الله)ويقول ماانت تذكره انه يرج الي نفسي ان افتح بصرك لتراني اولا قبل كل اول واخرا بعد كل اخروظاهرافوق كل شيء"

وهرگاه ترامي خوانم به اسم(الاول)مظهراين اسم مراخطاب مي كندكه انچه توذكران مي كني برگشت ان بسوي من است،چشم خودراباز كن تامرامشاهده كني كه اول هستم پيش ازهراولي واخرهستم بعدازهراخري وظاهرهستم فوق همه اشياء.

بازدرصفحه(25)گويد:"واخبرتهم بلسان مظهرنفسك ومطلع احديتك انه ينطق في كل شيئي بانني انا الله لااله الاانا ان يا خلقي اياي فنظرون وجعلت هذه الكلمة ذكري بين عبادك واية عزي في مملكتك"

وخبرداده بودي به زبان كسي كه مظهرنفس ومطلع احديت تواست اينكه اظهار خواهد كرددرمقابل همه اشياءكه من خداوندم وبجزمن خدايي نيست واي مخلوق من بسوي من ناظرباشيد،پس اين جمله راذكرمن قراردادي درميان بندگان خودوعلامت عزت من شدي درروي مملكت خودت.

از اين كلام بهاءمعلوم مي شودكه،ذكرزبان ايشان هميشه جمله(اناالله لااله الاانا)بوده،وخودرااول واخرموجودات مي دانسته است،وايا اين وجودمباركي كه دعوي مي كندقديم وازلي وافريننده موجودات ومعبودجهان است،روح وجسم جناب بهاءاست ياروح تنهاي او!وچگونه دراين جهان طبيعت،محدودبه بدن شده ومتولد گشته ورشدوترقي پيداكرده است وسپس ازدست مخلوقات خودهزاران شكنجه وعذاب وگرفتاري ديده است؟

برای مطالعه متن کامل برروی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  | 

                                   سلام به دوستان عزیزم

دوست دارم در اين پست مطلب كمي درباره كتاب به اصطلاح اسماني بهائيان(اقدس) مطالبي رو جهت اگاهي شما عزيزان بنويسم.

براستي يكي از صفات خداوند عالم بودن و حكيم بودن حضرت حق مي باشد وهنگامي كه چنين خدايي كتابي اسماني براي هدايت بشر نازل مي فرمايد حكمت و دانايي در سرتاسرچنين كتابي موج مي زند وقتي كه به كتاب اسماني قران مي نگيريم جداي ازمطالب و حكمتهاي الهي زيبايي وفصاحت ان چشمها وگوشهارا نوازش مي دهد و وقتي به تاريخ نزول ان مي نگيرم درحدود1400سال پيش شگفتيهاي ان بسي اشكارتر مي شود .اعرابي كه خود دراوج فصاحت  به بيان اشعارمي پرداختند چنان مجذوب ايات الهي مي شدند كه بزرگان مشركان دربرابر چنين اعجازي چيزي جز سحر بكارنمي بردند و قران براستي دلها را مسحور خود مي كرداما نه سحربود ونه جادو؛ومشركان از اعراب مي خواستند هنگام طواف پنبه در گوشهاي خودكنند تاكلام خداوندرانشوندومجذوب زيبايي ان نشوند.وچنين اعجازي است كلام حق الهي  كه خود خداوند وعده حفظ ان راداده  واز تحريف ودستبر انرا نگاه داشته وفرمودكه اگر همه بشرهم دست به دست هم بدهند نخواهند توانست چنين كتابي بنويسند اما گويا جهل وخودخواهي وخودپرستي انسانها چنين دلايل اشكاري را برقلبهاي تاريك ودلهاي مرده مي پوشاند وچنين مي شود كه قومي(بهائيت)حتي اندك تاملي پيرامون اين مسئله نمي نمايند.

انروز كه بها الله ان به اصطلاح پيامبر و خداي بهائيان كتاب خودرا به اسم كلام خداوند مي نوشت ازاين حقيقت غافل بود كه خداوند خود وعده داده كه اگر تمام انس وجن هم جمع شوند نخواهند توانست.جداي از مطالب اقدس وتحليل انها فقط اصول وقواعد نوشتن اين كتاب هرانسان تهي از تعصب را به تعجب و حتي خندهاي دردناك مي كشاند كه چگونه مي شود كلامي كه از جانب خداوندي عالم وحكيم نازل گشته چنين سرتا پا داراي اشتباهات واغلاط  صرف ونحوي است؛و چنين است كه خداوند دست كذابان ودروغ گويان را براهل حقيقت اشكار مي كند.

براي مثال درابتداي كتاب اقدس  امده است:

(ما شما را به شكستن حدودات نفس وهوي امركرديم)

جمع حد،حدود است ودزبان عربي الف و تا(ات)داخل ان نمي شوديعني حدودات از لحاظ علم صرف ونحو كلمه اي اشتباه است هرچند درفارسي بكاربرده مي شود ولي چون حسينعلي بها(بها الله)ازعوام فارسهابوده ومي خواسته عربي بگويدگفته است حدودات.البته ايشان بگمان خودش خداست وخداهم همه نوع اختياردارد.

يا در جمله ديگر دراين كتاب امده:

"قد لاتفرحوابماملكتموه في العشي والاشرق يملكه غيركم"

ملاحظه فرمائيدكه"قد"حرف تحقيق را كه اختصاص بفعل ماضي داردراابتداي فعل نهي اورده است وادات تعليل را كه رابطه ميان دوجمله علت ومعلول است حذف كرده است.تمام عبارات او به اين سبك است جاي تاسف داردكه چنين بي سوادي اداعاي پيامبري وخدائي دارد.

دراين عبارت كتاب اقدس دقت كنيد" بسم الحاكم ماكان ومايكون"

بايد گفته شود" بسمه الحاكم علي ماكان وعلي مايكون"ولي چون به قواعد زبان عربي اشنا نبوده است بغلط انطور گفته ايا چنين ناداني مي تواند پيامبرخداباشد وچنين كتابي كتاب اسماني.

اري براستي خداوندي كه قران را در 1400 سال پيش در اوج فصاحت وبلاغت نازل نمود ايا با گذشت زمان ار علم وحكمت تهي شده كه چنين كتابي سرتاسر اغلاط نازل نموده ،هرگز، كه ذات پاك خداوند خالي از هرگونه عيب ونقصي است بلكه چنين كتابي ساخته وپرداخته ادمي كم سواد اماپرمدعابوده كه به راستي اگر از باسوادن زمان خودش كمك مي گرفت مي توانست كتابي بهتر وصحيح بنويسد اما هميشه مكر خداوند دركمين كسانيست كه مكر ونفاق را پيشه خود كرده اند.

دوستان عزيز مي توانند براي اشنايي بيشتر با اشتباهات بيشمار اين كتاب و همچنين تناقضات ان به

كتاب محاكمه وبررسي درتاريخ وعقايد واحكام باب وبها نوشته علامه دكترمصطفوي مراجعه نمايند.

براي تهيه اين كتاب مي توانيد بامركزنشراثارعلامه مصطفوي درتهران به شماره 88791631 تماس گرفته و كتاب مذكور را دريافت نمائيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  | 

در اينجا مناسب است تنها گوشه كوچكي از جنايات بهائيان كه در بالاترين سطوح ارتش شاهنشاهي نفوذ كرده بودند، بازگو شود تا نسل حاضر و نسل هاي آينده، اين فرقه ضاله مدعي مهر و محبت و «جهان وطني» را بهتر بشناسند. آيت ا لله مسعودي خميني در خاطرات خود از يكي از جنايات بهائيان در شب عاشورا در قم پرده برداشته است و مي نويسد:
«جلسه شبانه بهائيان در باغ اويسي قم»
در حدود سال هاي 39و۱۳۴۰، بهائيان در باغ (ارتشبد غلامعلي) اويسي قم كه در حال حاضر در اختيار بنياد مستضعفان است، محفل هاي شبانه اي داشتند. گاهي اوقات برنامه هايي كه داشتند، بسيار فجيع و دلخراش بود؛ از جمله شب هاي عاشورا، يك بچه مسلمان را با خود به باغ مي بردند و او را در حين جشن و پايكوبي به قتل مي رساندند و هلهله مي كردند. بنده با يك واسطه از فردي كه خود شاهد اين ماجرا بوده نقل مي كنم كه مي گفت: «يك بار در يكي از اين محافل، عده زيادي از بهائيان جمع شده بودند و چند نفر سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند.آنان پسر بچه حدوداً 10 ساله اي را در تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند. اين ماجرا را رئيس ژاندارمري قم براي رفيق ناقل خبر گفته بود كه شب عاشورا بود و من در محل كارم در ژاندارمري نشسته بودم كه يكي از دوستانم آمد و گفت: محفلي در باغ اويسي برقرار است. مايلي براي تماشا برويم؟ من موافقت كردم و به اتفاق به باغ رفتيم و از پشت ساختمان ها، نظاره مي كرديم. ديديم كه دختر و پسر مي زنند و مي رقصند و غلغله اي است و پسري را هم وسط صحنه روي ميز گذاشته اند و تمام افرادي كه دور ميز هستند، هر كدام درفشي در اختيار دارند و همزمان با ميگساري و خوانندگي، ضربه اي هم به تن پسر مي زنند. من (رئيس ژاندارمري) ديدم كه در ميان آن جماعت، سرهنگي نشسته است كه گويا از همه بيشتر خوش به حالش است! يك لحظه فكر كردم كه الان برخي از مردم در مجالس عزاي امام حسين (عليه السلام) دارند به سر و سينه خود مي زنند و يك عده از خدا بي خبر هم در اينجا مشغول عيش و عشرتند. با اين انديشه خونم به جوش آمد و كنترل از دستم خارج شد. به رفيقم گفتم: علي ا لله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را كشيدم و يك گلوله در مغز سرهنگ خالي كردم! سرهنگ نقش زمين شد و جماعت جيغ كشيدند و محفل به هم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتيم و افراد را با اسلحه تهديد كرديم. در همان حال كه دستانشان را به نشانه تسليم بالا گرفته بودند، آنان را در يكي از اتاق هاي باغ زنداني كرديم و در را بستيم. بعد نگران شديم كه چه بلايي سر جنازه سرهنگ بياوريم. اينجا بود كه او را زير مقادير زيادي كود كه در باغ تلنبار كرده بودند، پنهان كرديم. بچه مسلمان مصدوم را هم به تهران فرستاديم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خيال راحت به يكي از مجالس روضه ابي عبدا لله (عليه السلام) رفتيم! صبح روز بعد سر كارمان حاضر شديم؛ انگار نه انگار! مدتي بعد افرادي با داد و قال وارد شدند و گفتند: «يك مشت آدم گم كرده ايم! شما نديده ايد؟» گفتيم: «نه! مگر به دست ما سپرده بوديد؟ در نهايت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهايي را به دوش ما بيندازند. »

جواد امامي، خاطرات آيت ا لله مسعودي خميني، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، پاييز 1381، صص 229و.230

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  | 

ساواك در گزارش مورخه 1350.2.18 خود مي نويسد:
«جلسه اي با شركت 9 نفر از بهائيان ناحيه 15 شيراز در منزل آقاي «فرهنگ آزادگان» و زير نظر آقاي لقماني تشكيل گرديد. بعد از قرائت نامه، «ولي اله لقماني» در مورد اديان جهان و آمار آنها و شهداي بهائيت سخن گفت. وي اضافه كرد آقايان بهائيان بهتر است بيشتر مطالعه نمايند و از روي حقيقت قضاوت كنند تا بفهمند معني بهائيت كه امروز آزادي بيشتري دارند يعني چه؟ در زمان قديم احباء نمي توانستند بگويند ما بهايي هستيم و نمي توانستند تبليغ كنند اگر هم مبارزه اي مي نمودند فوراً آنها را مي كشتند. ليكن اكنون آن تعصب ها كنار گذاشته شده است. اكنون از آمريكا و لندن صريحاً دستور داريم در اين مملكت مد لباس و يا ساختمان ها و بي حجابي را رونق دهيم كه مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند به طوري كه من مطالبي در منزل آقاي معتمد قرائت كردم و تمام دختران و پسران بهايي خوشحال شدند در ايران و كشورهاي مسلمان ديگر هر چه بتوانيد با پيروي از مد و تبليغات، ملت اسلام را رنج دهيد تا آنها نگويند امام حسين (عليه السلام) فاتح دنيا بود و علي (عليه السلام) غالب دنيا. البته بهائيان هم تصديق دارند، ولي نه براي قرن اتم. اتمي كه به دست بهائيان درست مي شود. اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائيل ساخته مي شود. اين مسلمانان آخر به دست بهائيان از بين مي روند و دنياي حضرت بهاءالله رونق مي گيرد. »(جواد منصوري، تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد، جلد اول، سند .2.78 مأموريت اداره جبهه فرهنگي اين اقدام خائنانه برعهده فرخ دين پارساي گذاشته شد تا پيرامون مزايا و محسنات بي حجابي تبليغ نمايد. به همين سبب و با حمايت و سرمايه مستقيم بهائيان، مجله ويژه زنان با نام جهان زنان را كه مدتي به دلايل نامعلوم منتشر نمي شد، مجدداً انتشار داد. لازم به ذكر است كه 17 دي (روز كشف حجاب) روز ملي جوانان بهايي است.)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  | 

سوء استفاده از آیه((يُدَبِّرُ الاَمْرَ مِنَ السمَاءِ إِلى الاَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فى يَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ أَلْف سنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ)) ( سوره سجده آیه 5 )
 بعضى از پيروان مسلكهاى ساختگى در عصر ما براى توجيه مسلك خود، آيه فوق را دستاويز قرار داده و با اشتباه كارى و مغالطه خواسته اند آن را بر منظور خود تطبيق كنند، اتفاقا با غالب مبلغين آنها كه انسان روبرو مى شود از جمله دلائلى كه فورا به آن متشبث مى شوند همين آيه ((يدبر الامر من السماء الى الارض ...)) مى باشد، آنها مى گويند:
منظور از ((امر)) در اين آيه ((دين و مذهب)) است و ((تدبير)) بمعنى فرستادن دين و ((عروج)) بمعنى برداشتن و نسخ دين است ! و روى اين حساب هر مذهبى بيش از هزار سال نمى تواند عمر كند و بايد جاى خود را به مذهب ديگر بسپارد و به اين ترتيب مى گويند: ما قرآن را قبول داريم ، اما مطابق همين قرآن پس ازگذشتن هزار سال مذهب ديگر خواهد آمد!!
اكنون مى خواهيم به عنوان يك فرد بيطرف آيه مزبور را درست بررسى و تجزيه و تحليل كنيم ببينيم آيا ارتباطى به آنچه آنها مدعى هستند دارد يا نه ؟ بگذريم از اينكه اين معنى به قدرى از مفهوم آيه دور است كه به فكر هيچ خواننده خالى الذهنى نمى آيد.
پس از دقت مى بينيم تطبيق آيه بر آنچه آنها مى گويند نه تنها با مفهوم آيه سازگار نيست بلكه از جهات بسيارى اشكال واضح دارد:
1-  كلمه ((امر)) را به معنى دين و مذهب گرفتن نه تنها دليلى ندارد بلكه آيات ديگر قرآن آن را نفى مى كند، زيرا در آيات ديگرى امر به معنى فرمان آفرينش استعمال شده است مانند ) انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون) (( آيه 82 سوره يس )) جز اين نيست كه امر او اين است كه هر گاه چيزى را اراده كند مى گويد موجود باش !، فورا موجود مى شود.
در اين آيه و آيات ديگرى مانند آيه 50 سوره قمر، و 27 سوره مؤ منون ، و 54 سوره اعراف ، و 32 سوره ابراهيم ، و 12 سوره نحل ، و 25 سوره روم ، و آيه 12 سوره جاثيه ، و بسيارى آيات ديگر امر به همين معنى امر تكوينى استعمال شده ، نه به معنى تشريع دين و مذهب.
اساسا هر جا سخن از آسمان و زمين و آفرينش و خلقت و مانند اينها است امر به همين معنى است دقت كنيد.

2- كلمه ((تدبير)) نيز در مورد خلقت و آفرينش و سامان بخشيدن به وضع جهان هستى به كار مى رود نه به معنى نازل گردانيدن مذهب ، لذا مى بينيم در آيات ديگر قرآن (آيات يكديگر را تفسير مى كنند) در مورد دين و مذهب هرگز كلمه تدبير به كار نرفته بلكه كلمه تشريع يا تنزيل يا انزال به كار رفته است .

(( شرع لكم من الدين ما وصى به نوح )) سرآغاز شريعت از چيزى بود كه به نوح توصيه كرد. ((سوره شورى 13))
(( و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون )) كسى كه به آنچه خدا نازل كرده حكم نكند كافر است (( مائده 44))

(( نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه )) قرآن را به حق بر تو نازل كرد كه تصديق كننده كتب آسمانى قبل است (( آل عمران -3 ))
3- آيات قبل و بعد آيه مورد بحث مربوط به خلقت و آفرينش جهان است نه مربوط به تشريع اديان ، زيرا در آيه قبل گفتگو از آفرينش ‍ آسمان و زمين در شش روز (و به عبارت ديگر شش دوران ) بود و در آيات بعد سخن از آفرينش انسان است .
ناگفته پيدا است تناسب آيات ايجاب مى كنند كه اين آيه هم كه در وسط آيات خلقت واقع شده مربوط به مساله خلقت و تدبير امر آفرينش ‍ باشد.
لذا اگر كتب تفسير را كه صدها سال قبل نوشته شده مطالعه كنيم مى بينيم با اينكه در تفسير اين آيه احتمالات گوناگونى داده اند هيچكس احتمال نداده كه آيه مربوط به تشريع اديان بوده باشد. مثلا در تفسير ((مجمع البيان))كه از مشهورترين تفاسير اسلامى است و مؤ لف آن در قرن ششم هجرى ميزيسته با اينكه اقوال مختلفى در تفسير آيه فوق ذكر شده از احدى از دانشمندان اسلام قولى دائر بر اينكه آيه مربوط به تشريع اديان است نقل نكرده است .
4- كلمه ((عروج))به معنى صعود كردن و بالا رفتن است ، نه به معنى نسخ اديان و زائل شدن ، و در هيچ جاى قرآن عروج به معنى نسخ ديده نمى شود (اين كلمه در پنج آيه از قرآن ذكر شده و در هيچ مورد به اين معنى نيست بلكه در مورد اديان همان كلمه ((نسخ)) يا ((تبديل)) و امثال آن به كار مى رود.

اساسا اديان و كتب آسمانى چيزى نيستند كه مثلا مانند ارواح بشر پس از پايان عمر با فرشتگان به آسمان پرواز كنند، بلكه آئينهاى نسخ شده در همين زمين هستند ولى در پاره اى از مسايل از درجه اعتبار افتاده اند در حالى كه اصول آنها به قوت خود باقى است .
خلاصه اينكه كلمه ((عروج)) علاوه بر اينكه در هيچ جاى قرآن مجيد به معنى نسخ اديان بكار نرفته اصولا با مفهوم نسخ اديان سازش ندارد، زيرا اديان منسوخه عروجى به آسمان ندارند.
5- علاوه بر همه اينها اين معنى با واقعيت عينى ابدا تطبيق نمى كند، زيرا فاصله اديان گذشته با يكديگر در هيچ مورد يكهزار سال نبوده است !.
مثلا فاصله ميان ظهور حضرت موسى (عليه السلام ) و حضرت مسيح (عليه السلام) بيش از 1500 سال و فاصله ميان حضرت مسيح (عليه السلام ) و ظهور پيامبر بزرگ اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كمتر از 600 سال ، است !
همانطور كه ملاحظه مى كنيد هيچ يك از اين دو نه تنها با هزار سال كه آنها مى گويند جور نيست بلكه فاصله زيادى دارد.
فاصله ميان ظهور نوح (عليه السلام ) كه يكى از پيامبران اولوا العزم و پايه گذار آئين و شريعت خاصى است با قهرمان بتشكن ابراهيم (عليه السلام ) كه يكى ديگر از پيامبران صاحب شريعت است بيش از 1600 سال و فاصله ابراهيم (عليه السلام ) با موسى (عليه السلام ) را كمتر از 500 سال نوشته اند.
از اين موضوع چنين نتيجه مى گيريم كه حتى به عنوان يك نمونه ، فاصله يكى از مذاهب و اديان گذشته با آئين بعد از خود هزار سال نبوده است ، تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل !
6- از همه اينها كه بگذريم دعوى سيد على محمد باب كه اينهمه توجيهات ناروا را به خاطر او متحمل شده اند با اين حساب ابدا نمى سازد، زيرا به اعتراف خود آنها تولدش در سال 1325 و شروع ادعايش در سال 1260 هجرى قمرى بود و با توجه به اينكه شروع دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) 13 سال پيش از هجرت بوده فاصله ميان اين دو 1273 سال مى شود يعنى((273)) سال اضافه دارد! حالا ما با چه نقشه اى اين ((273)) را زير آب كنيم و چگونه اين عدد بزرگ را ناديده بگيريم ؟ بايد از خودشان پرسيد!

7- وانگهى فرض كنيد تمام اين شش ايراد را كنار بگذاريم و از اين تجزيه و تحليلهاى روشن صرف نظر نمائيم و خرد را به داورى طلبيم فرض كنيد ما به جاى قرآن مى خواستيم تكليف آيندگان را در برابر مدعيان تازه نبوت روشن سازيم و بگوئيم : بعد از گذشتن هزار سال در انتظار پيامبر تازه اى باشيد آيا راهش اين بود كه به اين صورتى كه در آيه مزبور ذكر شده مطلب را بگوئيم كه تا مدت دوازده سيزده قرن احدى از دانشمندان و غير دانشمندان كمترين اطلاعى از معنى آيه پيدا نكنند تنها بعد از گذشتن 1273 سال عده اى به عنوان يك كشف جديد كه آن نيز تنها مورد قبول خودشان است نه ديگران از آن پرده بردارند؟
آيا عاقلانه تر نبود كه بجاى اين جمله گفته شود به شما بشارت مى دهم كه بعد از هزار سال پيامبرى به اين نام ظهور خواهد كرد چنانكه عيسى (عليه السلام ) درباره پيامبر اسلام گفته : و مبشرا برسول ياتى من بعد اسمه احمد سوره صف آيه 6.
به هر حال شايد اين مساله تا اين حد كه ما بحث كرديم نياز به بحث نداشت ولى براى روشن ساختن نسل جوان مسلمان نسبت به دامهائى كه استعمار جهانى تهيه ديده و مسلكهائى كه براى تضعيف جبهه اسلام ساخته و پرداخته چاره اى جز اين نداشتيم تا گوشه اى از منطق آنها را بدانند و بقيه را خود حساب كنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  | 

اقا پويا مشكل ما با بهائيت مشكل ما با سعادت وانسانيت، جستجوي حقيقت نيست مشكل ما با شما دررابطه با طرز و شيوه برخورد حكومت با شما نيست مشكل اصل بهائيت هست نه بهائيان ساده دلي كه از روي ساده گي به اين فرقه گمراه كشيده شده اند.مشكل را از ابتدا اغاز مي كنيم به حدود170 سال پيش برمي گرديم زماني كه اصلا بهائيتي وجود نداشت همه مسلمان بوديم همه طبق معارف وعقايد اسلامي منتظر ظهور امام زمان بوديم به راستي كه مي شد از اين اشتياق سوءاستفاده نمود دران زمان همه مسلمان بوديم و اجداد شما هم نيز مسلمان بودند حالا شما خود را دران زمان فرض كن وروزي را تصور كن كه به شما خبررسيد كه امام زمان ظهور نموده است(عقيده بهائيان)براستي ايا امام زمان ظهور نموده بود شما به كدامين دليل اين را باورمي كنيداكنون كه 170سال ازان زمان مي گذرد ايا حتي دريك مقطع كوچك از تاريخ170 ساله اخير كوچكترين تحولي درجهان كه ازظهور امام زمان انتظارمي رفت مشاهده نموديد شما مسلمان بوديداياعدل وداد جهان را فراگرفت مشكل ما با شما از همان ابتدا اغاز مي شود از يك ادعا كه هيچ گاه ثابت نشد چه برسد به تولد ديني جديد براستي اگر شما مسلمان واقعي بوديد(170 سال پيش)چگونه توانستيد ادعاي دروغين باب را بپذيريد و براستي اگر باب امام زمان بود چرا ادعاي پيامبري نمود واگر هم باب امام زمان نبود پس امام زمان چه شد؟اگر باب مردي الهي بود چرا ادعاي خودرا تغييردادواز مرتبه مهدويت به مرتبه نبوت خودرا ترقي داد،اصلا ايا شما كه ادعاي تحري حقيقت داريد ومارا مسلمانان چشم و گوش بسته مي خوانيديك باركتاب بيان محمد علي باب را خوانده ايد به خداوند اسمان وزمين قسم كه نخوانده ايدچرا؟پاسخ بس ساده واسان است،خواندن همان كتاب بزرگترين مدعا بردروغ بودن وبي سوادي باب است وبه همين دليل تشكيلات بهائيت اين كتاب را جمع اوري نموده است تا حقيقت اشكارنشود،اگرباب پيامبر نبوده وتنها مبشرظهور پيامبري جديدبوده(بهاالله)چرا براي پيروان خود كتابي جديد اورد(كتاب بيان).اوردن كتاب به معني وحي وارتباط با عالم غيب است پس نمي توان ادعا كرد كه باب پيامبر نبوده وتنها مبشرظهور بوده اوردن كتابي به اصطلاح اسماني نشان دهنده اين موضوع است كه باب خود ادعاي پيامبري داشته است هرچند خود نيز نتوانس ادعاي خودراثابت كند(باب كتاب اساسي تعليماتي خود را بيان ناميده و طبق معمول خود، اساس تقسيمات آن را بر 19 گذاشته و كتاب را به 19 واحد و هر واحد را به 19 باب تقسيم كرده است ولي خود او يا علمش كفايت نكرده كه اين كتاب اساسي خود را تمام كند!! زيرا فقط 11 واحد را نوشته و كتاب را ناتمام گذارده و اتمام آن را به «من يظهره الله» حوالت كرده است. . . خود باب بيان عربي را تا واحد يازدهم بيشتر نتوانست بنويسد خليفه او (صبح ازل) نيز فقط بيان فارسي را تا واحد يازدهم تكميل كرده است.)

اگر بگوئيد باب پيامبرنيست وتنها مبشر ظهوراست براستي چرا كتاب بيان را نوشت وبه وضع احكام الهي پرداخت گوشه اي از تعاليم كتاب بيان را ملاحظه بفرمائيد (معمولاً نامه ها و كتب باب با خطبه و مناجات و حمد خدا شروع مي شود و در اين قسمت درست تقليدي ناقص از قرآن كريم است و حتي اغلب عبارات قرآن مجيد را بعينه يا با تفاوت جزئي به نام خود آورده است و از اين حد كه مي گذرد و به مطلب مي پردازد، سنگيني و اغلاط و اشكال آن شروع مي شود و اغلب اوقات كلمات مخالف قواعد صرف و جملات ناسازگار با اصول نحو در آن پيدا مي آيد. صاحب كتاب «باب و بها را بشناسيد» براي نمونه قسمتي از نوشته هاي او را نقل كرده و نموداري از اسلوب ثقيل و متصنع و مغلوط او به دست داده است و ما نيز قسمت هايي كوچك از كتب مختلف او نقل مي كنيم تا نمونه اي به دست داده باشيم و بر داوري ما در اسلوب نگارش غلط و عاميانه وي شاهدي عادل باشد. اينك قسمتي از لوحي كه پيروانش سخت بدان مي نازند:
«
آثارالنقطه جل و عز البيان في شؤن الخمسه من كتاب الله عز و جل كتاب الفأ بسم الله الأبهي بالله الله البهي البهي، الله لا اله هو الابهي الابهي الله لا اله الا هو البهي البهي، الله لا اله الا هو المبتهي المبتهي، الله لا اله الا هو المبهي المبهي، الله لا اله الا هو الواحد البهيان. ولله بهي بهيان بهأالسموات و الارض و ما بينهما و الله بهأباهي بهي و لله بهي بهيان بهيه السموات و الارض و ما بينهما و الله بهيان مبتهي مبتهأ ولله بهي بهيان ابتهأ السموات و الارض و ما بينهما ولله بهيان مبتهي مبتها».
اين بود مقدمه لوحي كه بهائيان خيلي به آن اهميت مي دهند و خواننده خود درك مي كند كه سراسر اين جملات از لحاظ معني نارسا و از لحاظ لفظ خلاف اصول علم صرف و تصريف لغات در عربي است. تازه اينكه مقصود نويسنده چيست؟! معلوم نيست. به همين جهت باز قسمت هاي ديگري از اين لوح مهم!! را مي آوريم تا خواننده را اطلاع بيشتري بر سبك و اسلوب مدعي و بدعت گذار بي مايه حاصل آيد:
«
هذا كتاب من عندالله المهيمن القيوم الي من يظهره الله انه لا اله الا انا العزيز المحبوب ان اشهد انه لا اله الا هو و كل له عابدون. انا قد جعلناك جلالا جليلا للجاللين و انا قد جعلناك جمالا جميلا للجاملين و انا قد جعلناك عظيمانا عظيماً للعاظمين و انا قد جعلناك نوراً نوراناً نويراً للناورين و انا قد جعلناك رحماناً رحيما للراحمين قل انا قد جعلناك عزاناً عزيزاً للعاززين قل انا قد جعلناك حباناً حبيباً للحاببين. . . ».
باز از همين لوح معروف كه بهائي ها آن را در حق ميرزا حسينعلي مي دانند:
«
تبارك الله من رب ممتنع منيع و تبارك الله من ملك مقتدر قدير و تبارك الله من سلط مستلط رفيع و تبارك الله من عظم معتظم عظيم و تبارك الله من شمخ مشتمخ شميخ و تبارك الله من بذخ مبتذخ بذيخ و تبارك الله من فخر مفتخر فخير و تبارك الله من ظهر مظتهر طهير و تبارك الله من قهر مقتهر و قهير و تبارك الله من غلب مغتلب غليب. . . الخ».
اين است آنچه به اسم «كتاب» براي معتقدين به خود آورده و لطف كلام در اين است كه اين نوشته ها را «معجزه»ي خود مي داند. معجزه اي كه نه سر دارد نه ته! نه از لحاظ ادبي اهميتي را حائز است نه از لحاظ ديني يا فلسفي يا علمي. براي نشان دادن اسلوب مكرر و دراز نويسي لاطائل وي من عقيده دارم همين مقدار كافي است. ولي براي اين كه توهمي نشود كه ما يك قسمت را فقط ذكر كرده ايم، اينك نمونه هاي ديگر:
«
يا خليل بسم الله الا قدم الا قدم بسم الله الواحد القدام بسم الله المقدم المقدم بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدوم بسم الله القادم القدمان (بعد از 25 بار تكرار ديگر) بالله الله الواحد القدام بالله الله المقدم المقدم بالله الله القادم القدام، بالله الله القادم القدوم بالله الله القادم القدوم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو تكرار) الله لا اله هو الاقدم الاقدم، الله لا اله الا هو الواحد القدام. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله اله هو القادم القدام. الله لا اله الا هو القادم القدوم. الله لا اله اله هو القادم القدمان. الله لا اله الا هو القادم المتقدم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو) انني انا الله لا اله الا انا الاقدم، انني انا الله لا اله انا الاقدم انني انا الله لا اله الا انا الواحد القدام (به همين نحو 18 سطر ديگر تكرار مي شود».
باز از يك لوح ديگر:
«
بقوله ان هذا آثار نقطه عزوجل في شئون الخمسه ، بسم الله البهي الابهي. الحمدالله الذي قد اظهر ذاتيات الحمديات باطراز طرزاً طرزانيه و اشرق الكونيات الذاتيات باشراق شوارق شراق شرقانيه و الاح الذاتيات البازخيات بطوالع بدايع رقايع منايع مجد قدس متناعيه، استحمد حمداً ماحمده احد من قبل و لا يستحمده احد من بعد. حمداً طلع و اضأ و اشرق فانار و برق فأباد و اشرق فاضأ و تشعشع فارتفع و تسطع فامتنع حمداً شراقاً ذوالاشتراق و براقاً ذوالابتراق و شقاقاً ذوالاشتقاق، رقاقاً ذوالارتقاق. حقاقاً ذوالاحتقاق. كناز ذوالاكتناز، ذخار ذوالاذتخار، فخار ذوالافتخار و ظهار ذوالاظتهار» آيا اين نوشته ها به هذيان يك تبدار شبيه نيست؟!
البته اسلوب نگارش فارسي او از لحاظ رواني و سادگي و عمق معني!!، عيناً مانند نوشته هاي عربي وي است و در اين آثار جز بعضي حروف و روابط، ديگر كلمه فارسي ديده نمي شود و اسلوب جمله بندي به صورت جمله هاي زبان عربي ولي مغلوط است به طوري كه اغلب اوقات فهم آن غير ممكن است. به خصوص كه به رمز و كنايه صحبت مي كند. مثلاً در خطاب به ملا محمدعلي ملقب به قدوس مي گويد: «يا محمد قبل علي» يا اين كه خود را «ذات حروف السبع» مي خواند (حروف كلمه علي محمد هفت است) و گاهي هم برابر عددي اسامي را مي نويسد. اينك جملاتي چند از كتاب بيان فارسي وي، تا اسلوب فارسي نوشتن او نيز روشن شود:
از بيان فارسي باب اول از واحد ثاني
«شبهه اي نيست كه هر مرآتي كه مقبل شمس مي شود، خود مستشرق مي شود والا خود بنفسه طالع مي شودو غارب مي گردد و عز كل است كه به ثمره وجود خود كه فوز بلقأالله و ايمان به آيات اوست برسند والا خود شئي باطل مي گردد بنفسه و همين شجره است كه غرس شجره قرآن را در افئده مردم نمود، از براي امروز و امروز كل خود را نسبت به او مفتخر و معزز مي داند و مي كنند آنچه كه مي كنند و اين است معني لاحول و لا قوه الا باالله در تشريع الا اگر اين نسبتي كه حقيقت ندارد، از خود سلب نمايند به قدر ذبابه قدرت ندارند. . . ».
از بيان باب السابع من الواحد الثاني
«
خداوند طين را بيت خود قرار داده كه كسي كه يوم قيامت عرض بر شجره حقيقت مي شود، از اقرار به عرض او و از لقأ او به لقأ او مستبعد نگشته و تسع تسع عشر عشر آني از يوم قيامت بهتر است از آنچه سنين ما بين القيامتين مي گذرد».
بعضي از فروع تعاليم باب
- تمام كتب ديني و اخلاق و ادبي و علمي بايد محو و نابود شوند! تنها كتاب «بيان» معتبر مي باشد و با وجود آن، نبايد به كتب و آيات و تفاسير و دليل و برهان هاي ديگر رجوع نمود و به آنها ايمان آورد!
در كتاب جنات نعيم اشراق خاوري، جلد اول كه اشعار نعيم را نقل كرده آمده است:
«
بر تو فرض است جز كتاب بيان محو كل كتب حديث و قديم».
بهائيان با وجود آنكه ميرزا حسينعلي در لوحي مندرج در كتاب «مائده آسماني» و در كتاب «ايقان» و «سوره الملوك» جزماً اعتراف و اذعان مي دارد كه قرآن به هيچ وجه و صورتي تحريف درآن راه نيافته و قرآن تمام بوده و اكنون نيز همان است كه بوده است، «بيان» را ناسخ قرآن و «اقدس» را ناسخ «بيان» مي دانند.
زعما و مبلغان بهايي، درپاسخ اين سؤال كه چرا «بيان ناسخ قرآن است؟» عموماً پاسخ مي دهند: به دليل تحريف قرآن مجيد.
و اين در حالي است كه عبدالحميد اشراق خاوري عقيده بهائيت را در خصوص شبهه تحريف قرآن مجيد، چنين اذعان مي دارد:
«به صراحت در الواح الهيه نازل گرديده كه قرآن مجيد تمام و كامل و از دستبرد سارقين و مغرضين محفوظ است».

البته لازم به ذكر است كه به گفته نورالدين چهاردهي كتب اساسي و مهم ازلي ها و بهائي ها جز نشريات جديد در دسترس پيروانشان قرار نمي گيرد.
برخي از تعاليم بابيت:
- واجب است انهدام و نابودي تمام ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه و قبور انبيأ و ائمه و تمام مساجد و. . . هر بنايي كه به نام ديانت ساخته مي شود.

 واجب است بر سلاطيني كه به دين باب روي مي آورند، خانه علي محمد باب در شيراز را كه در آن تولد يافته و زندگي كرده، به گونه اي خاص بنا كنند كه از بيرون نود و پنج درب داشته باشد و از ميان نود درب و آنقدر وسعت داشته باشد كه تمام شيراز را دربر گيرد و زماني كه اهل دنيا به حج بابيگري مي روند گنجايش آن را داشته باشد. علاوه بر آن خانه شيراز كه «كعبه» مي شود، هيجده بقعه رفيع ديگر بر قبر هيجده حروف حي كه مؤمنين او هستند بنا نمايند. . . .
براستي ايا كتاب بيان را خوانده ايد چگونه كتابي كه براي هدايت بشر نازل مي شود سرتاسر از اشتباه در صرف و نحو است براستي چگونه انسانها،پي به اين مفاهيم خواهند برد در صورتي كه خداوند كلامش را به بهترين وزيباترين وجه برپيامبرانش نازل فرموده تاموجب هدايت بشرباشندنه موجب سرگرداني وحيرت!ايا پامبري مي تواند كلام خداوند را نا تمام بگذارويا از ترس جان توبه كندايا ابراهيم ازترس اتش نمروداز ادعاي خود دست كشيد(مگر پيامبران تقيه مي كنند،پس چگونه مي توانند ابلاغ رسالت نمايند)

ازاين مباحث نتيجه اي حاصل مي شود كه حداقل باب ادعاي پيامبري داشته اشت البته با خواندن كتاب بيان قضاوت اينكه ايا اين كتاب اسماني است برخود خوانندگان است واگر اين كتاب الهي نيست چگونه باب اين حق را به خود دادكه براي مردم احكام تشريعي بياوردواگرپيامبراست چگونه پيامبري الهي اين مزخرفات رابرزبان مي اوردواگرباب اينگونه ادمي هست چگونه مي تواند مبشرظهورپيامبري ديگرباشد؟

البته شمااز سرتعصب هيچ گاه به دنبال خواندن حتي يك صفحه ازبيان نخواهيدرفت وانچنان به تعاليم محفلي خوداعتماد داريد كه سخنان ما را دروغي بيش نمي ناميدولي كساني كه به دنبال تحري حقيقت هستندمطمئنا براي يك بار هم كه شده كتاب اين به اصطلاح پيامبر را خواهند خواند.

سخن دوم

فرض محال كه باب پيامبرالهي بوده است،وطبق تعاليم بهائيت هرهزارسال يك پيامبروائين جديدي مطابق تكامل بشر ونيازهاي انساني خواهد امد؛سوال اين است مگر فاصله بين باب وادعاي نبوت وپيامبري بهاءالله چقدراست؟چيزي حدود 20 سال!براستي چه تغيير وتحولي درنوع تكامل بشر وشرليط اجتماعي ان روزاتفاق افتاده كه بايست پيامبري نو با كتابي جديد(اقدس)بياد.اگر چنين است اكنون(درعصراطلاعات وارتباطات) نيازشديدتري به پام اوري الهي احساس مي شود تا انروز!براستي فاصله نبوت حضرت مسيح(ع)تا پامبر اسلام چقدراست؟چگونه فاصله 20ساله بهاءالله را ازباب توجيه مي كنيد؟خداوندا مگردراين بيست سال چه اتفاقي افتاده كه مي بايست كتاب بيان منسوخ شود وكتاب جديدي بيايد(البته اعتقاد ما شيعيان اين است كه احكام الهي وسنتهاي الهي منسوخ نمي شوند)ايا شما به عنوان يك بهائي كه مارامتهم به تعصب وجهل نموده ايد چه پاسخي به اين سوالات داريد؟مشكل ما با شما به 170 سال پيش برمي گردد نه به انسانيت نه به ازادي نه به حق تحصيل دردانشگاه!

نوشته بوديد كه بهائيان حق كسب ندارندوپروانه كسب به انها داده نمي شودحداقل درشهرما رفسنجان خود به يقين مي شناسم تعدادي مغازه كه متعلق به بهائيان است البته بهائياني كه هيچ گاه حق خواندن كتاب بيان محمد علي باب را نداشتند(تحري حقيقت) كه اگر يكبار مي خوانند شايد ساعتي با خود مي انديشيدند كه ايا چنين كسي مي تواند پيامبر يا مبشر ظهور پيامبري نو باشد؟...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن دختران ضدبهائیت رفسنجان  |