تبليغاتX
انجمن ضدبهائيت رفسنجان

بهائيت به عنوان مهره هاي استعمار درجامعه شيعه ومسلمان ايران براي تضعيف  باورهاي اعتقادي ،بالاخص مهدويت  از زمان شكل گيري درراستاي اهداف شوم خودروشهاي گوناگوني را تجربه نموده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن ضدبهائیت رفسنجان  | 

دستي بلند مي‌شود اين نوحه‌ها كم است
اي عشق شيعه باش كه ماه محرم است

انروز كه بها الله ان به اصطلاح پيامبر و خداي بهائيان كتاب خودرا به اسم كلام خداوند مي نوشت ازاين حقيقت غافل بود كه خداوند خود وعده داده كه اگر تمام انس وجن هم جمع شوند نخواهند توانست. جداي از مطالب اقدس وتحليل انها فقط اصول وقواعد نوشتن اين كتاب هرانسان تهي از تعصب را به تعجب و حتي خنده هاي دردناك مي كشاند كه چگونه مي شود كلامي كه از جانب خداوندي عالم وحكيم نازل گشته چنين سرتا پا داراي اشتباهات واغلاط  صرف ونحوي است؛و چنين است كه خداوند دست كذابان ودروغ گويان را براهل حقيقت اشكار مي كند. واقعیات کتاب اقدس

وحال گوشه ای ازمعجزات کلام خداوند متعال قرآن، قضاوت با خودشما.

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.(قابل توجه بهائیانی که مدعی تساوی حقوق زن ومردهستند)گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24.
با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

دنیا 115 / آخرت 115

ملائک 88 / شیطان 88

زندگی 145 / مرگ 145

سود 50 / زیان 50

ملت (مردم) 50 / پیامبران 50

ابلیس 11 / پناه جستن از شر ابلیس 11

مصیبت 75 / شکر 75

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١

طلا ۸ / زندگی راحت ٨

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠

زکات ٣٢ / برکت ٣٢

ذهن ۴٩ / نور ۴٩

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵

آرزو ٨ / ترس ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨

سختی ١١۴ / صبر١١۴

محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴

مرد ٢۴ / زن ٢۴

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:

نماز 5، ماه ١٢، روز ٣۶۵

دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا + خشکی = 45=13+32

دریا = %1111111/71= 100 × 45/3

خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13

دریا + خشکی = % 00/100

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 % از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن ضدبهائیت رفسنجان  | 

یکی از واقعیات غیر قابل انکار، وجود جملاتی در آثار و نوشته های علیمحمد شیرازی (باب) است که در آن ها مطالبی بیان شده است که از نظر بهائیان اعتقاد به آن مطالب خرافه و دروغ و افسانه است. تنوع موضوعاتی که در این مجموعه می گنجند بسیار زیاد است اما در این نوشتار به توجیه بهائیان از بعضی از اینگونه جملات باب می پردازیم تا ببینیم چقدر این توجیهات قابل قبول هستند.
نکته ای که باید به آن اشاره کرد، نپرداختن بهائیان به اصل جملات باب است. هیچ گاه ندیدیم یک بهائی در نوشته خود به نقل کامل این جملات بپردازد و آن ها را توضیح دهد. بلکه معمولا بهائیان به جملاتی کلی و شعارگونه اکتفا می کنند.
همین برخورد را تشکیلات بهائی نیز با آثار باب روا داشته است. تشکیلات بهائی  آثار باب را به طور کامل منتشر نمی کند به علاوه همان مقدار کمی هم که منتشر شده است با سانسور و حذف قسمت هایی است که حاوی کلماتی مانند "محمد بن الحسن" (مثلا در ابتدای کتاب قیوم الاسماء) است.
ابتدا نگاهی به چند جمله به عنوان نمونه از آثار باب می اندازیم:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن ضدبهائیت رفسنجان  | 

باسلامدوستانی که دررابطه با بهائیان شهرستان رفسنجان اطلاعاتی دارند واز فعالیتهای انهامطلع هستنددرصورت تمایل می تواننددرقسمت نظرات این پست مطلب به بیان انها بپردازند.موفق باشید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن ضدبهائیت رفسنجان  | 

نخستين امتيازوبرجسته ترين عنوان دين مقدس اسلام توحيداست؛دين اسلام بت پرستي و...رابرانداخته،وبانظريه شرك نصاری ويهودكه درميان اين دوملت رواج يافته بود،شديدامبارزه كرده است.بزرگترين ومداوم ترين عبادت وعمل مسلمانان بجااوردن نمازاست كه درجاي جاي ان حقيقت توحيد جلوه گرمي باشد.اين حقيقت ازبرجسته ترين تعليمات اوليه اسلام است،ونه تنهامسلمين ازاين حقيقت استفاده كردند،بلكه ملتهاي ديگرنيزبتدريج باانحراف وموهون بودن اعتقادخودبرخورده،وبسوي مكتب توحيدقدم برداشتند.تعجب دراينجاست كه:بعداز12 قرن وبعدازروشن شدن حقيقت توحيددرجهان،سيدباب وميرزا بهاء(بهاءالله)بعداز انكه تحت تأثيركلمات سست شيخيه واقع مي شوند،وپس انكه درنتيجه اميزش باعرفاءودراويش كليات مطالب عرفاني رايادمي گيرند،وپس ازسيطره تمدن جديداروپادرقلوب انان،مكتب جديدي كه اميخته ازاين سه قسمت است بازكرده،وبه تناسب روزوبه اقتضاي مقام انچه به عقل محدودوفكركوتاه خودتشخيص داده اند گفته اند.سيدباب درمرحله اول وبعدازفوت سيدرشتي كه مي خواست افرادپراكنده ومضطرب شيخيه رابسوي خودجلب كند:دعوي ركن رابع مي كند،وسپس براي جلب عوام مردم دعوي سفارت وبابيت حضرت ولي عصر(عج)مي كند،وبعدازمدتي كه گرم مي شوددعوي مهدويت و ولايت مي كند،وچون بخيال خوددراين مرحله پيشرفت مي كندشروع بساختن احكام وقوانين كرده وادعاي رسالت ونبوت مي كند،وبراي اينكه اين اختلافات رابه همديگرارتباط بدهدازمكتب عرفان پيروي كرده وخودرامظهرهمه چيزوحتي الوهيت وربوبيت

معرفي مي كند.

البته بعدازسيدباب،ميرزابهاء(بها الله)نيزاين روش راتعقيب كرده است،ميرزابهاءدركتاب ادعيه حضرت محبوب(ص13)گويد:

"ولوادعوك باسمك الاول يخاطبني مظهرهذالاسم(بها الله)ويقول ماانت تذكره انه يرج الي نفسي ان افتح بصرك لتراني اولا قبل كل اول واخرا بعد كل اخروظاهرافوق كل شيء"

وهرگاه ترامي خوانم به اسم(الاول)مظهراين اسم مراخطاب مي كندكه انچه توذكران مي كني برگشت ان بسوي من است،چشم خودراباز كن تامرامشاهده كني كه اول هستم پيش ازهراولي واخرهستم بعدازهراخري وظاهرهستم فوق همه اشياء.

بازدرصفحه(25)گويد:"واخبرتهم بلسان مظهرنفسك ومطلع احديتك انه ينطق في كل شيئي بانني انا الله لااله الاانا ان يا خلقي اياي فنظرون وجعلت هذه الكلمة ذكري بين عبادك واية عزي في مملكتك"

وخبرداده بودي به زبان كسي كه مظهرنفس ومطلع احديت تواست اينكه اظهار خواهد كرددرمقابل همه اشياءكه من خداوندم وبجزمن خدايي نيست واي مخلوق من بسوي من ناظرباشيد،پس اين جمله راذكرمن قراردادي درميان بندگان خودوعلامت عزت من شدي درروي مملكت خودت.

از اين كلام بهاءمعلوم مي شودكه،ذكرزبان ايشان هميشه جمله(اناالله لااله الاانا)بوده،وخودرااول واخرموجودات مي دانسته است،وايا اين وجودمباركي كه دعوي مي كندقديم وازلي وافريننده موجودات ومعبودجهان است،روح وجسم جناب بهاءاست ياروح تنهاي او!وچگونه دراين جهان طبيعت،محدودبه بدن شده ومتولد گشته ورشدوترقي پيداكرده است وسپس ازدست مخلوقات خودهزاران شكنجه وعذاب وگرفتاري ديده است؟

برای مطالعه متن کامل برروی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن ضدبهائیت رفسنجان  | 

                                   سلام به دوستان عزیزم

دوست دارم در اين پست مطلب كمي درباره كتاب به اصطلاح اسماني بهائيان(اقدس) مطالبي رو جهت اگاهي شما عزيزان بنويسم.

براستي يكي از صفات خداوند عالم بودن و حكيم بودن حضرت حق مي باشد وهنگامي كه چنين خدايي كتابي اسماني براي هدايت بشر نازل مي فرمايد حكمت و دانايي در سرتاسرچنين كتابي موج مي زند وقتي كه به كتاب اسماني قران مي نگيريم جداي ازمطالب و حكمتهاي الهي زيبايي وفصاحت ان چشمها وگوشهارا نوازش مي دهد و وقتي به تاريخ نزول ان مي نگيرم درحدود1400سال پيش شگفتيهاي ان بسي اشكارتر مي شود .اعرابي كه خود دراوج فصاحت  به بيان اشعارمي پرداختند چنان مجذوب ايات الهي مي شدند كه بزرگان مشركان دربرابر چنين اعجازي چيزي جز سحر بكارنمي بردند و قران براستي دلها را مسحور خود مي كرداما نه سحربود ونه جادو؛ومشركان از اعراب مي خواستند هنگام طواف پنبه در گوشهاي خودكنند تاكلام خداوندرانشوندومجذوب زيبايي ان نشوند.وچنين اعجازي است كلام حق الهي  كه خود خداوند وعده حفظ ان راداده  واز تحريف ودستبر انرا نگاه داشته وفرمودكه اگر همه بشرهم دست به دست هم بدهند نخواهند توانست چنين كتابي بنويسند اما گويا جهل وخودخواهي وخودپرستي انسانها چنين دلايل اشكاري را برقلبهاي تاريك ودلهاي مرده مي پوشاند وچنين مي شود كه قومي(بهائيت)حتي اندك تاملي پيرامون اين مسئله نمي نمايند.

انروز كه بها الله ان به اصطلاح پيامبر و خداي بهائيان كتاب خودرا به اسم كلام خداوند مي نوشت ازاين حقيقت غافل بود كه خداوند خود وعده داده كه اگر تمام انس وجن هم جمع شوند نخواهند توانست.جداي از مطالب اقدس وتحليل انها فقط اصول وقواعد نوشتن اين كتاب هرانسان تهي از تعصب را به تعجب و حتي خندهاي دردناك مي كشاند كه چگونه مي شود كلامي كه از جانب خداوندي عالم وحكيم نازل گشته چنين سرتا پا داراي اشتباهات واغلاط  صرف ونحوي است؛و چنين است كه خداوند دست كذابان ودروغ گويان را براهل حقيقت اشكار مي كند.

براي مثال درابتداي كتاب اقدس  امده است:

(ما شما را به شكستن حدودات نفس وهوي امركرديم)

جمع حد،حدود است ودزبان عربي الف و تا(ات)داخل ان نمي شوديعني حدودات از لحاظ علم صرف ونحو كلمه اي اشتباه است هرچند درفارسي بكاربرده مي شود ولي چون حسينعلي بها(بها الله)ازعوام فارسهابوده ومي خواسته عربي بگويدگفته است حدودات.البته ايشان بگمان خودش خداست وخداهم همه نوع اختياردارد.

يا در جمله ديگر دراين كتاب امده:

"قد لاتفرحوابماملكتموه في العشي والاشرق يملكه غيركم"

ملاحظه فرمائيدكه"قد"حرف تحقيق را كه اختصاص بفعل ماضي داردراابتداي فعل نهي اورده است وادات تعليل را كه رابطه ميان دوجمله علت ومعلول است حذف كرده است.تمام عبارات او به اين سبك است جاي تاسف داردكه چنين بي سوادي اداعاي پيامبري وخدائي دارد.

دراين عبارت كتاب اقدس دقت كنيد" بسم الحاكم ماكان ومايكون"

بايد گفته شود" بسمه الحاكم علي ماكان وعلي مايكون"ولي چون به قواعد زبان عربي اشنا نبوده است بغلط انطور گفته ايا چنين ناداني مي تواند پيامبرخداباشد وچنين كتابي كتاب اسماني.

اري براستي خداوندي كه قران را در 1400 سال پيش در اوج فصاحت وبلاغت نازل نمود ايا با گذشت زمان ار علم وحكمت تهي شده كه چنين كتابي سرتاسر اغلاط نازل نموده ،هرگز، كه ذات پاك خداوند خالي از هرگونه عيب ونقصي است بلكه چنين كتابي ساخته وپرداخته ادمي كم سواد اماپرمدعابوده كه به راستي اگر از باسوادن زمان خودش كمك مي گرفت مي توانست كتابي بهتر وصحيح بنويسد اما هميشه مكر خداوند دركمين كسانيست كه مكر ونفاق را پيشه خود كرده اند.

دوستان عزيز مي توانند براي اشنايي بيشتر با اشتباهات بيشمار اين كتاب و همچنين تناقضات ان به

كتاب محاكمه وبررسي درتاريخ وعقايد واحكام باب وبها نوشته علامه دكترمصطفوي مراجعه نمايند.

براي تهيه اين كتاب مي توانيد بامركزنشراثارعلامه مصطفوي درتهران به شماره 88791631 تماس گرفته و كتاب مذكور را دريافت نمائيد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن ضدبهائیت رفسنجان  | 

در اينجا مناسب است تنها گوشه كوچكي از جنايات بهائيان كه در بالاترين سطوح ارتش شاهنشاهي نفوذ كرده بودند، بازگو شود تا نسل حاضر و نسل هاي آينده، اين فرقه ضاله مدعي مهر و محبت و «جهان وطني» را بهتر بشناسند. آيت ا لله مسعودي خميني در خاطرات خود از يكي از جنايات بهائيان در شب عاشورا در قم پرده برداشته است و مي نويسد:
«جلسه شبانه بهائيان در باغ اويسي قم»
در حدود سال هاي 39و۱۳۴۰، بهائيان در باغ (ارتشبد غلامعلي) اويسي قم كه در حال حاضر در اختيار بنياد مستضعفان است، محفل هاي شبانه اي داشتند. گاهي اوقات برنامه هايي كه داشتند، بسيار فجيع و دلخراش بود؛ از جمله شب هاي عاشورا، يك بچه مسلمان را با خود به باغ مي بردند و او را در حين جشن و پايكوبي به قتل مي رساندند و هلهله مي كردند. بنده با يك واسطه از فردي كه خود شاهد اين ماجرا بوده نقل مي كنم كه مي گفت: «يك بار در يكي از اين محافل، عده زيادي از بهائيان جمع شده بودند و چند نفر سرهنگ هم از تهران به قم آمده و در آنجا حضور داشتند.آنان پسر بچه حدوداً 10 ساله اي را در تهران ربوده و با خود به قم آورده بودند. اين ماجرا را رئيس ژاندارمري قم براي رفيق ناقل خبر گفته بود كه شب عاشورا بود و من در محل كارم در ژاندارمري نشسته بودم كه يكي از دوستانم آمد و گفت: محفلي در باغ اويسي برقرار است. مايلي براي تماشا برويم؟ من موافقت كردم و به اتفاق به باغ رفتيم و از پشت ساختمان ها، نظاره مي كرديم. ديديم كه دختر و پسر مي زنند و مي رقصند و غلغله اي است و پسري را هم وسط صحنه روي ميز گذاشته اند و تمام افرادي كه دور ميز هستند، هر كدام درفشي در اختيار دارند و همزمان با ميگساري و خوانندگي، ضربه اي هم به تن پسر مي زنند. من (رئيس ژاندارمري) ديدم كه در ميان آن جماعت، سرهنگي نشسته است كه گويا از همه بيشتر خوش به حالش است! يك لحظه فكر كردم كه الان برخي از مردم در مجالس عزاي امام حسين (عليه السلام) دارند به سر و سينه خود مي زنند و يك عده از خدا بي خبر هم در اينجا مشغول عيش و عشرتند. با اين انديشه خونم به جوش آمد و كنترل از دستم خارج شد. به رفيقم گفتم: علي ا لله! هر چه باداباد! بعد تفنگ را كشيدم و يك گلوله در مغز سرهنگ خالي كردم! سرهنگ نقش زمين شد و جماعت جيغ كشيدند و محفل به هم خورد. بعد به اتفاق دوستم جلو رفتيم و افراد را با اسلحه تهديد كرديم. در همان حال كه دستانشان را به نشانه تسليم بالا گرفته بودند، آنان را در يكي از اتاق هاي باغ زنداني كرديم و در را بستيم. بعد نگران شديم كه چه بلايي سر جنازه سرهنگ بياوريم. اينجا بود كه او را زير مقادير زيادي كود كه در باغ تلنبار كرده بودند، پنهان كرديم. بچه مسلمان مصدوم را هم به تهران فرستاديم تا به دست پدر و مادرش بسپارند. بعد با خيال راحت به يكي از مجالس روضه ابي عبدا لله (عليه السلام) رفتيم! صبح روز بعد سر كارمان حاضر شديم؛ انگار نه انگار! مدتي بعد افرادي با داد و قال وارد شدند و گفتند: «يك مشت آدم گم كرده ايم! شما نديده ايد؟» گفتيم: «نه! مگر به دست ما سپرده بوديد؟ در نهايت هم نتوانستند قتل سرهنگ بهايي را به دوش ما بيندازند. »

جواد امامي، خاطرات آيت ا لله مسعودي خميني، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، پاييز 1381، صص 229و.230

+ نوشته شده در  ساعت   توسط انجمن ضدبهائیت رفسنجان  |